تبليغاتX
روزهای تاریک

درود به همگی


امیدوارم مطالب و شخصیت وجودیم براتون جالب و دوست داشتنی باشه


شروع کردم از سر خط برای گفتن نا گفته هاااا

بهتره بیشتر باهم آشنا بشیم که منم از آشنایی با افراد جدید خوشحال میشم


از خودم شروع میکنم تا شما هم از خودتون شروع کنید

چون

روزی میرسه که شبی در روبه رو داره که تو در تمام روشنی و تاریکی تنهایی


تو میمانی و تو.....



 ***و اما معرفی من  ***


* به نام آنکه جهنم را آفرید *

یه پسره کمی تا قسمتی ابری
اکثرا همراه با بارندگی

اسمش محمد! (اما اکثرا بهم میگن آنجل)

نوازنده گیتار الکتریک و کلاسیک
شاعر و نویسنده سبکی خاص
(تقریبا سبک نوشته های صادق هدایت)

علاقمند به فلسفه و روانشناسی
شیفته ی دنیای تاریک متال
عاشق خون
عاشق تاریکی
عاشق قدم زدن در سایه شب

* محکوم به تنهایی:
تنها به دنیا آمدم تنها زندگی کردم و تنها هم میمیرم!

 † پیامبر مردگان †




اینم چند تا عکس از خودم که دیگه مشخصااات کامل باشه


اینا با گریم


Blood AnGeL









اینا هم بدون گریم


Blood AnGeL








از نظرات , انتقادات و پیشنهاداتون به گرمی استقبال میکنم


لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   | 

تلقین:
آهسته قدم می زدم
در کوچه خاطرات ,در خیابان عمر
در افکار پریشان و درمانده ام
و او باز هم به من می گفت:
"بنگر, چه دنیا زیباست"
آری , دنیا یک دنیا زیباست!!!
حس این لبخند های تلخ
این چشمانی که شده تصویر غم
همگی از لذت دنیای پر زیباییست
روح پوسیده ی من در اسارت بیماریست
پس کجاست خاکی که شود نماد پاک آدمی؟
یا پر کند جای خالی دلایلی که می نماید بی دلیل!!!
و همواره خود خوبی خداست
نه بتی که ساخته اید از او یک قهرمان
پس بدی هم ابلیس
که اشتباه نفس ماست
و در گذر ثانیه ها
مرتکب احساسی با نام گناهست
پس کی آزاد می شویم به اوج؟!!!
یا چگونه می رسیم به اصل خود؟
شاید برسد دور ریختن عقاید تلقین شده
ما شدیم نقش طوطی وار زمان
و فقط در پی تکرار و تکرار و تکرار...
بد نیست گاهی گذری در خود زد
بد نیست کمی اندیشید!!!
آفرینش را رو در رو گذاشت
و با منطق گرایی پیش رفت
در رمز و راز کائنات...


لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   | 

قصه ی من:
دروغ نگو!!!
نیشخند نزن!!!
آینده پر از امید است!!!
لعنت بر تو و امیدهای نا امید!!!
مرا لمس نکن , مرا درک کن
نوازش نمیخواهم , مرا از میان آدما حذف کن!!!
نزدیک تر نیا!!!
برای فهم دردها از دوردست می توان نگریست
برای این شکست ها شاید باید بی پرده گریست
تا کی بماند روی صورت صورتک؟!!!
از من دوری بکن ای آدمک!!!
مرا بیبن که نفس بریدم
به پوچی و کنج غم خزیدم
سوالی نپرس از افکار دیوانه ی من , اگر نه!.....
می شوی مانند من , پادشاه همیشه پاییزی غم
می شوی بی محتوا , روانی و بی آشنا
 پس با حضور دیگران باز هم تنهایی
تو بدون شک با دیگران فرق داری!!!
در این اتاق تاریک پر از بی تابی
شیون بزن: کی می رسد آزادی؟!!!
نیم نگاهی داشتی به قصه ی دنیای من
تو هم تیغ می کشی روی تک تک رگهای تن؟!!!
تیغ میکشی روی این رگهای تن؟!!!
شاید بیش از این است اختلاف میان تو و من؟
بی شک بیش از این است...


لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   | 

من فقط بیمارم:
من فقط بیمارم!!!
این تلقین نیست , این تخریب است
من نه یک بازیگرم ,
نه یک رمان تلخ دیگرم ,
من فقط گمگشده ی حقیقتم ,
پس فقط بیمارم!!!
فقط از بودنم می نالم ,
نیستم خود نمایی , نیستم توخالی و بی محتوا ,
آرزوها باختم اما ندیدم آخر این جاده ی بی انتها ,
من فقط بیمارم!!!
از به دنیا پا زدن بیزارم ,
وقتی میرسد که همه چیز مرا میگوید:
تو چیزی نیستی!!!
همگی مرا میخواهند اما باز...
باز من می مانم و من!!!
من و اتاق تاریک و سرد ,
و برجاست تنها, تنهایی ,
چیزه زیادی نمی خواهم، آرزوی مرگ را دارم
نه خواهان ثروتم، نه شهرت، و نه قدرت...
من فقط بیمارم!!!
من مرگ را می خواهم

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   | 

خشمگین:

وقتی که خورشیدی نیست

وقتی که ماه پشت ابرها چشمک می زند

بوی خون می آید...

من عاشقم!!!

عاشق خون!!!

با خون عشق بازی می کنم

با خون ارضا می شوم

شاید کمی دیوانه ام!!!

و تو ازم دوری کن

من وحشیم

و خشمگین

از " من" , از " تو" , از " او"

از " ما" , از " شما" , از " آنها"

از همگی!!!

از همه چیز!!!

چهره ی من را نبین

خیلی سیاه و سنگ دلم

پس خود شیطانم

که در این زندانم

تا ابد می مانم

تا ابد بیمارم

از همه بیزارم

از همه بیزارم!!!

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   | 

بی تکیه گاه:

 

لب من لبخند نيست

 

من اضافيم

 

ديگر نيازي بر دوش من نيست

 

من تکراريم

 

چشم کسي بر من نيست

 

سهم من شد

 

اشک و آه و خون گريه ها

 

و چقدر همه تو خالي اند

 

اميدي به سپبده سحر ديگر نيست

 

تيره را بايد ديد

 

پس باقي مي مانم

 

بي سر پناه

 

بي تکيه گاه

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   | 

سراسر عذرخواهی:

 

از من چه باقیست , به جز عذرخواهی؟

 

زندگی زیباست , همگی خوشحالند

 

پس چه بنویسم؟!!!

 

اشک ها را پاک کن , مثل همه باید بود

 

سرگرم زمین بازی

 

چه راضی , چه ناراضی...

 

عذر می خواهم از همگی!!!

 

همه چیز تقصیره من است

 

من عامل گناهم

 

من پوچم و تباهم

 

و حالا تو بگو چه هستی؟!!!

 

در آیینه نگاه کن

 

بنگر و با دقت , دقت کن

 

سوگند یاد کن , قسم بخور

 

به من بگو چه هستی؟!!!

 

چگونه لبخند می زنی؟

 

چگونه سر مست می شوی؟

 

ای کاش من هم مانند تو بودم...

 

بازی من به پایان رسید

 

و پایان همیشه زیباست

 

اگر نبود هنوز به انتها نرسیده ایم...

 

در این بازی باخته

 

من شدم برای تو , سراسر عذرخواهی!!!

 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   | 

*و من هنوز هم نفس می کشم*

تو این پست به خاطر درخواست برخی از عزیزان میخوام هفت گناه کبیره رو ذکر کنم

 

Se7en

      
1.شکم پرستی        Gluttony
2. طمع          GREED
3.تنبلی           SLOTH
4.حسادت            ENVY
5.غضب          WRATH
6.غرور           PRIDE
7.شهوت پرستی            LUST
 

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   | 

خود کشی:

                                

درود بر شما دوستان...

من می خوام به نیروی حاکم بپیوندم....

می خوام خودکشی کنم....

اگه به هدفم رسیدم که فقط خاطره می مونه....

اما اگه هنوزم نفس کشیدم , یه پست جدید می زارم....

بدرود....

من هنوز تاریکم

     

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   | 

من نفرتم!!!:

 

در من بنگر , من نفرتم

 

من غرق در کثافتم

 

آسمان دل من , رنگی است رنگ باخته

 

پر از صدای رعد

 

و

 

پر از صدای خوابه!!!

 

من ترس را هدیه دادم به شما

 

اما در آخر در کجام؟

 

در عمق گور تاریک

 

وقتی صدایی هم نیست

 

وقتی خدایی هم نیست

 

فریاد رسی نمیاد , دیده ها چشم به راه کیست؟

 

خدای تنهایی هام

 

دست بده توی دستام

 

چرا ازم تو دوری؟

 

ملحق به توم , تو اوج تیرگی هاااام

لينک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط † Vampire †   |